جمال رضايى

21

بيرجندنامه ( فارسى )

انگيزه و هدف من در نوشتن كتاب حاضر - آن هم بدين صورت و با اين محتوا - همين بوده و مىباشد و به همين جهت آن را « بيرجندنامه » نام نهاده‌ام و چون دورهء پژوهش من ( اوايل سدهء چهاردهم خورشيدى ) مصادف با انقراض سلطنت خاندان قاجار و روى كار آمدن « رضا خان سردار سپه » - كه اندكى بعد به سلطنت رسيد و به « رضا شاه پهلوى » نامبردار گشت - يكى از نقاط عطف در تاريخ كشور ماست ، پژوهش خود را به « بيرجند در آغاز سدهء چهاردهم خورشيدى » محدود كردم زيرا در آن عهد با تغيير سلطنت ، نظام اداره و ادارى مملكت دگرگون گشت و حكّام و فرمانروايان محلّى جاى خود را به استانداران و فرمانداران دادند و ادارات دولتى ادارهء امور را عهده‌دار شدند ( گرچه قدرت و نفوذ آنان به كلّى از ميان نرفت و كارگزاران دولت را تحت تأثير داشتند ) . بدين لحاظ كليهء مطالبى كه در اين كتاب آمده مربوط به « بيرجند » آن زمان يا اندكى پيش و پس از آنست ، جز آن‌كه گاهى به اقتضاى مطلب و يا در مواقع لزوم به وضع كنونى « شهر » نيز اشاره كرده‌ام . شهرنامه‌نويسى در ايران پيشينه‌اى ديرينه دارد . كتاب پهلوى معروف « شهرستان‌هاى ايران » ( شهرهاى ايران ) و تاريخ‌نامه‌هايى كه در ادوار مختلف براى برخى سرزمين‌ها و شهرها نوشته شده مانند تاريخ طبرستان ، تاريخ بخارا ، تاريخ سيستان ، تاريخ بيهق ، تاريخ هرات و . . . و بسيارى از كتاب‌هاى مسالك و ممالك و جغرافيا از اين مقوله‌اند . در نوشتن يك « شهرنامه » - به ويژه اگر مربوط به گذشتهء شهرى باشد - رعايت اصول و شرايط و موازينى بايسته و ضرورى است كه ناديده انگاشتن آنها به مقدار قابل ملاحظه‌اى از ارزش آن اثر مىكاهد . توجّه به جغرافياى طبيعى ، انسانى ، سياسى و پيشينهء تاريخى شهر موردنظر ، معرّفى آثار باستانى آن و آنچه از گذشته‌هاى دور و نزديك بازمانده است ، بافت شهر ، خانه‌ها ، بناهاى بزرگ ، مسجدها ، تكيه‌ها ، حسينيّه‌ها ، آب‌انبارها ، حمّام‌ها ، بازارها ، كاروانسراها و . . . و نوع زندگى مردم در زمان مورد پژوهش از خوراك و پوشاك و مسكن گرفته تا رسوم و آداب و باورها و پندارهاى مردم و . . . از بايسته‌ترين كارهاست « 1 » . نگارنده در نوشتن كتاب حاضر تا آنجا كه برايش مقدور بوده ، به همهء اين نكات و بسيارى مطالب ديگر توجّه داشته و كوشيده است كه دانسته‌ها ، شنيده‌ها ، ديده‌ها ، خوانده‌ها و « يافته » هاى خود را دقيق و مستند و دور از هرگونه تعصّب ، احساسات ، تصوّر ، خيال ، حدس ،

--> ( 1 ) . نك : افشار . استاد ايرج . « شهرنامه‌نويسى و جغرافياى تاريخى » . خبرنامهء مركز خراسان‌شناسى ، شمارهء هشتم ، صص 10 - 8 .